لاجرم هرکس که بالا تر نشست استخوانش سخت ترخواهد شکست
آنان که سر خویش بر آن در بشکستند
پیمان عذا با سر عریان تو بستند
وان دست تهی بر سر و بر خاک نهادند
جام گنه، در هدف دوست شکستند
زان پس که شراب عشق تو بر دل بیمارزدند
تیمار زبیماری و مجنون تو گشتتند
باران وز آن دیده که بیمار تو باشد
آب حیات است به هرگل که شکستند
۸۸/۱۱/۱۱ صالح
سوگند به روح قدسی روح الله ما یاور میرحسینیم هنوز
رازت این بود که مانم در شگفت باز بودی با کبوتر ها پریدی
۸۸/۱۰/۲۴ صالح
سبز يعنی سرخی خون ندا
گفتن صد حرف ،تنها با يک نگاه
سبز يعنی حرمت خون حسين(ع)
يک شهيد زنده با نام حسين
سبز يعنی ايران من آزاد باد
سرنوشت مردمانش نيک باد
سبز يعني بزرگان در اوين
دست نامردان مباد ايران زمين
عقل و علم و عشق هر جا جمع شد عالمی پروانه و او شمع شد
دیوان سوخته
پيمانه بگير و به ميخانه سرى زن كه چون ، ما منتظر و ساقى بدنبال
توست .....
صالح
آندم که ترا بینم اگر خواب نباشم
در دولت یار بر سرگلزار نباشم
دست به دامان تو در پیش تو باشم
وز پیش لحد دیده به دلدار نباشم
سجده جانانه کنم در بر دوست
گر که دمی با تو کناری بنشینم
۸۸/۱۰/۲۲ صالح
عاقبت عشق زمینی رابه عشق آسمانی باخته ایم

دل به ديدار رخت بسته ام اى دوست
جان به لب از هجر غريبانه ات اى دوست
حيرت زده از پيشم و مستانه نگاهم به در است
زين دار فنا عمر كثيرم شوى اى دوست
ديگر اين جان قلم خسته زهر نقش و نگار است
آمدنت نقش به رخسارزمانه زنم اى دوست
به ، به آن صبح دل انگيز و نواى سخنت
كاش كه آن روزديده به رويت شوم اى دوست
صالح
هم عاشق و هم بی دل ودلدار خودیم هم مجلس و هم بلبل و هم گلزارخودیم
مولوی
الا ای آهوی و حشی کجایی
مرا با توست چندین آشنایی
دو تنها و دوسرگردان دوبیکس
دد ودامت کمین ازپیش وازپس
بیا تا حال یکد یگر بدانیم
مراد هم بجوییم ار توانیم
دیوان سوخته
زینب آمد شام را یکباره ویران کردو رفت
اهل عالم را زکا ر خویش حیران کرد و رفت
از زمین کَربلا تا کوفه و شام بلا
هر کجا بنهاد پا فتح نمایان کرد و رفت
با لسان مرتضی از ماجرای نینوا
خطبه ای جانسوز اند ر کوفه عنوان کرد
فاش میگویم که آن بانوی عظمای دلیر
با بیان خویش دشمن راهراسان کردو رفت
خطبه ای غرا بیان بنمود د ر کاخ یزید
کاخ استبداد را از ریشه ویران کرد و رفت
شام غرق عیش و عشرت بود در وقت ورود
وقت رفتن شام را شام غریبان کرد و رفت
پیوسته فرستاده زکنعان صلواتش
هم محو کمال آمده هم محو صفاتش
آثار محمد (ص) متجلاست ز ذاتش
یعقوب اگر صورت زیباش ببیند
از شوق دگر در بر یوسف ننشیند
تا دور ابد جهان نبیند در خواب آن شب ها را که ما به روزآوردیم
مولوی

شوق پرواز زند بر سر این دل
در گلستان زمانه هر تشبس
گلی گم کرده ام ای وای از این دل
صالح

این ماتمکده دل دگر ندارد طاقت سنگ زمانه زچه رو بر دل دیوانه زنی
صالح
تفسیر در ادامه مطلب ....